حوصله نوشتن هم ندارم دیگه .دیشب با دوستمم بحث شد .ان فکر می کنه که همه کار می کنه منو ناراحت نکنه منم فکر می کنم این منم که دارم این کار را می کنم .دیشب بعد چت از دستت خیلی اعصبانی شدم و اون میل را زدم تو میدونی تو اوضاع خیلی بدیم میدونی خانواده ام تو چه مشکل بزرگی میدونی نگرانم میدونی حتی دیگه درست نمی تونم بخوابم
میدانی صبح زود بیدار شدن واسم مرگ با این حال برنامه میزاری که صبح ها زنگ بزنم .چون زمان بهتری به وقت شما چون منم بیکارم ؟
میدانی این کار برام سخت ؟ولی من هیچی نگفتم ولی وقتی زور میگی قول بده نچتیم وقتی بهت می گم من حرفم حرف ؟
مگه من زیر کدوم حرفم زدم ؟
مگه دیروز من هی نمی گم خوب بریم دیگه چرا چت می کنیم ؟
بعد به من میگی من زیر خیلی حرفام زدم به خاطر تو .
وقتی اینو هی به من میگی قبول دارم این کار را کردی خوبم میدانم .ولی مگه من هیچ کاری نکردم واست ؟من به حرفت گوش ندادم ؟
وقتی به من میگی موهات بیرون نباشه نماز بخوان یک بار برگشتم گفتم بابام که این قدر دوستش دارم این قدر به نظر و عقیده من احترام میگذاره که مجبورم نکنه در این زمینه ها ؟
مگه گفتم درس خواندن من به تو چه ؟من دوست ندارم بیام یا نیام ؟
من امروز تعیین سطح داشتم و برنامه خواندن زبان از دیشب مگه بهت گفتم که من کار دارم بریم
من اگه هر کدام از این کار را می کنم واسه اینه که واقعا دوست دارم و فکر می کنم که حرفت نظرت درست و بهش احترام میگذارم همین
من واقعا ان شب از دستت ناراحت شدم که ٢ روز قبل اخرین امتحانم به من میگی اگه معدلت کم تر از ١۵.۵ بشه دیگه رابطه را کم کم قطع می کنم .معدلم ٠.١ داره به ١٧ الان در صورتی که نمره اخر را شدم ١٢.۵
ولی بهت گفتم مهم نیست چون به صداقت بیشتر از هر چیزی اهمیت میدم .
ناراحتم کردی این روزا خیلی .اذیتم کردی
وقتی به من میگی عکس بده من نه فکر بد می کنم نه ناراحت میشم ولی از این که توضیح میدی ناراحت میشم
یعنی من این قدر به تو اعتماد ندارم ؟
عکس من مگه چی بود که من بخوام فکر بدی دربارت بکنم ؟
ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همه با هم دارین خستم می کنیم .من تا یه جایی تحملم خوبه خیلی خوبه .ولی نگذار از این حد خارج شم
باز هم بگم ؟
میدانی چرا وقتی تو چت میگی بنویس هر چی می خوای نمی نویسم ؟
اما تو خواهر گرامی
وقتی به من میگی مسائل شخصی من به خودم مربوط چرا وقتی می ترسی میای راه حل می خوای ؟
این چه جور مسائل شخصی که بابا مامانم دارن با تو دق می کنن ؟
ها ؟
وقتی من دارم میرم کتابخانه بدرسم تو میگی این چه وضع وسایلت را جمع کم وسایل من را تختم به تو هیچ کاری نداره وقتی ان چنان جلوی هم اتاقیم ضایع می کنی که گریم می گیره
تویی که وقتی پارسال اوضاع خوب نبود من گام به گام باهات بودم
تویی که دیروز ٣ ۴ روز بود وسایلت وسط اتاق بود
تویی که بلوز من را از تو شکافم بر میداری کل کمد منو به هم میریزس ؟
بهت حرفم میزنم می خوای منو بخوری ؟
فکر کردی چه خبره این پسر فرشته است
تویی که یه عمر ملامتم کردی یک عمر تو سرم زدنت که درست بهتر حالا چرا وقتی نمرم خوب میشه شاکی میشی که ؟